تبليغاتX
شاعرانه

شاعرانه

شعر

من تورومی خوام اونا رونمی خوام

 

عطرزرد گل یاسو نمی خوام

نمره بیست کلاسو نمی خوام

من فقط واسه چش توجون می دم

عاشقای بی حواسو نمی خوام

من تورومی خوام اونا رونمی خوام

 

 

نفسم تویی هوارو نمی خوام

عشق رونقطه جوشونمی خوام

دوره گرد گل فروشونمی خوام

اونی که چشاش به رنگ عسله

مجنون خونه به دوشونمی خوام

من کسی با قد رعنا نمی خوام

چشای درشت وگیرا نمی خوام

دوس دارم قایق سواری رو ولی

جزتوازهیچکسی دریا نمی خوام

سفر دور جهانو نمی خوام

رنگای رنگین کمانونمی خوام

من خودم  تو چشم  تو زندونیم

حق دارم بگم اسیرو نمی خوام 

منو باش شعرو نوشتم  واسه کی

تویی که گفتی شما رو نمی خوام

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389ساعت 12:43  توسط maryam  | 

چرا

 

چرابلبل همیشه نغمه خوان است؟

چرا بر برگ   شبنم  می نشیند؟

چرا  آلاله های   باغ   سرخند؟

چرا  بر روی  گل غم می نشیند؟

 

چرا   بالاتر  از  احساس عشقست؟

چرا  تصویر از  آیینه    پیداست؟

چرا  نیلوفران     پیک   بهارند؟

چرا  احساس در دل ها شکوفاست؟

 

چرا باران همیشه قطره قطره ست؟

چرا در  خانه ها  دریا  نداریم؟

چرا در   باغچه  یا   توی   گلدان؟

گلی  یا   برگی   از رویا   نداریم؟

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389ساعت 12:40  توسط maryam  | 

من تورومی خوام اونا رونمی خوام

 

عطرزرد گل یاسو نمی خوام

نمره بیست کلاسو نمی خوام

من فقط واسه چش توجون می دم

عاشقای بی حواسو نمی خوام

من تورومی خوام اونا رونمی خوام

نفسم تویی هوارو نمی خوام

عشق رونقطه جوشونمی خوام

دوره گرد گل فروشونمی خوام

اونی که چشاش به رنگ عسله

مجنون خونه به دوشونمی خوام

من کسی با قد رعنا نمی خوام

چشای درشت وگیرا نمی خوام

دوس دارم قایق سواری رو ولی

جزتوازهیچکسی دریا نمی خوام

سفر دور جهانو نمی خوام

رنگای رنگین کمانونمی خوام

من خودم  تو چشم  تو زندونیم

حق دارم بگم اسیرو نمی خوام 

منو باش شعرو نوشتم  واسه کی

تویی که گفتی شما رو نمی خوام

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 17:17  توسط maryam  | 

یک حقیقت تلخ

 

یه نف رخوابش  میادو واسه خواب جا نداره

یه   نفر  یه   لقمه   نون  برای  فردا   نداره

یه   نفر می شینه   و اسکناساشو  می شمره

می خواد  امتحان  کنه  که  تا  داره  یا نداره

یه نفرازبس بزرگه خونشون گم می شه توش

اون   یکی   اتاقش   واسه   همه   جا   نداره

بابا می خواد واسه  دخترش عروسک بخره

انتخوابم    می کنه     پولشو    اما     نداره

یکی  دفترش  پر از نقاشی  و  خط   خطیه

اون  یکی   مداد  برای  آ ب  و بابا   نداره

یکی  ویلای  کنار  دریاشون  قصره  ولی

اون یکی حتی تو فکرش  آب  دریا  نداره

یه  نفر  تمام   روزا  و   شباش   طولانیه

پس  دیگه  نیازی  به  شبای   یلدا   نداره

یاد   اون    حقیقت   کلاس   اول   افتادم

دارا  خیلی  چیزا  داره  ولی  سارا نداره

کاش یه روزی بشه که دیگه نشه جمله ای ساخت

با نمی شه با نمی خوام  با  نشد با  نداره

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 17:15  توسط maryam  | 

خواب میبینم خواب تو رو   می رم تا اون روزای شاد

 

می رم تا اون خاطره ها    حرفای تو یادم می یاد

 

تو خواب دیدم پرندمو        تو مثل آسمون بودی

 

کاشکی مثل رویای من     یه ذره مهربون بودی

 

رویای من رویای من          ستاره ی زیبای من

 

بیا و رنگ عشق بزن        به غربت شبهای من

 

خواب می بینم بازم تورو   آبی دریایی تویی

 

منم سراپا محو تو           چون که تماشایی تویی

 

تو مثل ماه نقره ای         نگین آسمون بودی

 

مثل شهاب آرزو             الماس کهکشون بودی

 

تعبیر خواب من تویی      ای عشق موندگار من

 

هر لحظه با من همسفر  در وسعت افکار من

 

باد می وزه تو خواب من  رویامو پرپر می کنه

 

اما دل ساده هنوز            رویارو باور می کنه

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 12:28  توسط maryam  | 

• عشق يعني ... کسي رو داشته باشي که لحظات قشنگ زندگيت رو باهاش شريک بشي.

 

• عشق يعني ... وقتي توي دنيا هيچ چيز جز خودتون دو تا اهميت نداره.

 

• عشق يعني ... دو چهره خندون.

 

• عشق يعني ... يه بازي که تمومي نداره.

 

• عشق يعني ... چيزي مثل برنده شدن توي بازي.

 

• عشق يعني ... وقتي شب مهتاب برات شعر مي خونه.

 

• عشق يعني ... روي درياي خوشبختي شناور بودن.

 

• عشق يعني ... بعضي وقتا بي حوصله شدن.

 

• عشق يعني ... روي هم اسماي قشنگ گذاشتن.

 

• عشق يعني ... چيزي که شما رو ثروتمندترين آدماي روي زمين مي کنه.

 

• عشق يعني ... بعضي وقتا جز ماه غمزده همدمي نداشته باشي.

 

• عشق يعني ... جادوش کني.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 12:27  توسط maryam  | 

• عشق يعني ... کسي رو داشته باشي که لحظات قشنگ زندگيت رو باهاش شريک بشي.

 

• عشق يعني ... وقتي توي دنيا هيچ چيز جز خودتون دو تا اهميت نداره.

 

• عشق يعني ... دو چهره خندون.

 

• عشق يعني ... يه بازي که تمومي نداره.

• عشق يعني ... کسي رو داشته باشي که لحظات قشنگ زندگيت رو باهاش شريک بشي.

 

• عشق يعني ... وقتي توي دنيا هيچ چيز جز خودتون دو تا اهميت نداره.

 

• عشق يعني ... دو چهره خندون.

 

• عشق يعني ... يه بازي که تمومي نداره.

 

• عشق يعني ... چيزي مثل برنده شدن توي بازي.

 

• عشق يعني ... وقتي شب مهتاب برات شعر مي خونه.

 

• عشق يعني ... روي درياي خوشبختي شناور بودن.

 

• عشق يعني ... بعضي وقتا بي حوصله شدن.

 

• عشق يعني ... روي هم اسماي قشنگ گذاشتن.

 

• عشق يعني ... چيزي که شما رو ثروتمندترين آدماي روي زمين مي کنه.

 

• عشق يعني ... بعضي وقتا جز ماه غمزده همدمي نداشته باشي.

 

• عشق يعني ... جادوش کني.

 

• عشق يعني ... چيزي مثل برنده شدن توي بازي.

 

• عشق يعني ... وقتي شب مهتاب برات شعر مي خونه.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 12:25  توسط maryam  | 

عشق یعنی:یک تبسم یک نگاه

 

من تماشایش ولی با اشک و آه...

 

عشق یعنی:یک بغل دلواپسی

 

عشق یعنی:این دلم کم طاقت است

 

• عشق يعني ... احساس کني پاهات رو زمين بند نيست.

 

• عشق يعني ... به جاي اينکه بره ها رو بشماري آنقدر به اون فکر کني تا خوابت ببره.

 

• عشق يعني ... حرفشو باور کني.

 

• عشق يعني ... تو گوش هم زمزمه کردن

 

با وجودش بی قراری عادت است

 

عشق یعنی:او اگر چیزی نگفت

 

تو بگویی راز دل را هم نخست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 12:24  توسط maryam  | 

گریه میکنم و اشکهایم را به تو هدیه

 

میکنم به تو که دارو ندار من در این

 

دنیایه پوچ بودی ولی تو هم در گذر

 

زمان منو تنها گذاشتی و رفتی حالا من شش

 

مانده ام و دل طوفانیم کاش میشد یک

 

باردیگر صدایت کنم وتو در میان تمام

 

غمها و دل مشغولیت هایت زیبا و

 

عاشقانه پاسخم دهی کاش میشد یک بار

 

دیگر مرا دراغوش بگیری ومن در میان

 

اغوشت ارام و پر معنا بگویم دوستت

 

دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 12:22  توسط maryam  | 

آرزوی نقاشی

 

میان   آبشار    خاطراتم

کناربوته ای گل می نشینم

همیشه آرزوکردم که رنگ

نگاه بوته های گل را ببینم

 

همیشه آرزوکردم که روزی

برای لحظه ای نقاش   باشم

همیشه  آرزویم  بوده   رویا

ولیکن یک زمان ای کاش باشم

 

همیشه   این   سوالم  بوده  مادر

که رنگ لاله ها یعنی چه رنگی؟

همیشه  گفته بودی باغ سبز است

ولی  رنگ خدا  یعنی  چه  رنگی؟

 

نگاه مادرم چون  یاس می شد

به پرسش های من لبخند می زد

زمانی رنگ سرخ لاله ها را

به  دنیای  دلم  پیوند  می زد

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 8:38  توسط maryam  |